Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

timing is everything!

فرجه امتحان زنان فرجه پرباری بود, البته نه از لحاظ درسی!

به جای خوندن لیومیوم و اپروچ به توده های آدنکس کارای مفید دیگه ای انجام دادم.

چون هوا هم خوب نبود, فرصت کردم از خونه نشینی abuse کنم و به کارایی که توی این مدت نه وقت و نه حوصله شونو داشتم برسم!

مث رفتن به استخر, فیلم دیدن ,زبان خوندن, کتاب خوندن و  فکر کردن!

تو این مدت 3 تا فیلم دیدم…الانم دارم کتاب در قلمرو پادشاهان رو می خونم.

زندگی کارمن بن لادن – زن برادر بن لادن – از زبان خودش.

زنی که از فرهنگ آزاد سوئیس وارد جامعه خشک و متعصب عربستان می شه و نحوه برخوردش با اسلام اونا و جامعه بدون زن اونا جالبه.

دیگه کارم به جایی رسیده که 3-4 روز بیکاری اونم برایه فرجه امتحان زنان برام حکم آزادی رو داره!

البته این لابلا گاهی هم درس خوندم!

به قول کریس د برگ Timing is everything!

مشاعره!

شعر  ” آزار ” اثر سیمین بهبهانی:

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی

جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:

دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را

جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد, تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

“زهرا رهنورد”

fast forward

کاش همه چی می رفت رو دور تند!

جامعه امن؟!

مدتی قبل تو خیابون شهرام رو دیدم…

اصلا تغییر نکرده بود,شاید کمی لاغر شده بود.

همون نگاه ها …حرکات و اضطراب مشخص در راه رفتن و نگاه کردنش…

واون لبخند تا حدودی ترسناکش!

ناخودآگاه مسیرم رو عوض کردم شاید ترسیدم که منو ببینه و بشناسه…

و به این فکر کردم که اگه منم نمیشناختمش مثل همه این مردم راحت از کنارش رد می شدم!

 

بهمن 86 بود که تو بخش روان مریضم بود…

یه مریض ترسناک و شورشی!

ازین که بقیه ازش بترسن لذت می برد…

یه بار که دستشو بسته بودن به تخت, من رفتم فشارشو بگیرم که گفت: خانم دکتر باید بری دفتر سازمان ملل شکایت کنی که اینا دستای منو بستن!

آدرسش رو هم بهم داد!

تو این بخش یه مریض دیگه هم داشتم..

مهدی که ادعا می کرد می خواد بوش رو بکشه و صدام رو هم اون کشته!

12 بار اقدام به خودکشی کرده بود و وقتی ازش پرسیدم قصد خودکشی نداری؟جواب میداد که: بدن ما امانت بزرگ خداست و خیانت در اون گناه کبیره است!

و…

و وقتی شهرام رو دیدم یاد این حرف استادمون افتادم که می گفت:بیمارستان روانی امنیتش از جامعه بیشتره, چون اینجا مریضا تحت کنترل اند ولی هزاران نفر اینجوری بدون هیچ محدودیتی توی جامعه و در اطراف ما هستند!

اینو من می شناسم, شاید روزانه از کنار بیمارای بدون کنترل زیادی رد میشم!

Older Posts »