Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اندوسکوپی

Endoscopy

اندوسکوپی

در لغت به معنای دیدن درون وبه دیدن درون بدن برای مقاصد پزشکی اطلاق می شود.برای این منظور از وسیله ای به نام اندوسکوپ استفاده می کنند.

اندوسکوپی یک پروسه پزشکی تا حدودی تهاجمی است که برای دستیابی به سطوح داخلی یک ارگان با فرستادن یک لوله به درون آن انجام میشود.

وسیله میتواند از نوع سخت یا flexible یا انعطاف پذیر باشد که نه تنها امکان دیدن و تهیه عکس را فراهم میکند بلکه امکان بیوپسی و بازیابی اجسام خارجی را نیز میسر میکند.

اکثر پروسه های اندوسکوپی نسبتا بدون درد هستند اما سبب یک احساس ناراحتی می شوند.

برای مثال در ازوفاگوگاسترودئودنوسکوپی(بررسی مری-معده و دوازدهه) برای اغلب بیماران از اسپری دهانی بی حسی نظیر لیدوکاوین استفاده می شود.

عوارض انروسکوپی شایع نیستند(5% ) اما میتوانند شامل پرفوراسیون(سوراخ شدگی) عضو تحت پروسه بوسیله اندوسکوپ یا ابزار بیوپسی شوند.

که اگر این اتفاق بیافتد به جراحی باز برای ترمیم ناحیه نیاز است.

Component

اجزاء

یک اندوسکوپ شامل:

  • یک لوله سخت یا انعطاف پذیر
  • یک چرغ برای روشن کردن درون ارگان که نور توسط یک سیستم فیبر اپتیک هدایت میشود.
  • یک لنز که تصویر را از طریق فیبرسکوپ به نمایشگر یا چشمی هدایت میکند.
  • یک کانال اضافه برای عبور وسایل پزشکی مورد نیاز یا دستکاری.

Uses

کاربردها

بوسیله اندوسکوپ میتوان قسمت های زیر را مشاهده کرد:

o لوله گوارش (GI tract)

· مری, معده و دئودنوم

· روده کوچک

· کولون(کولونوسکوپی, پروکتوسیگموئیدوسکوپی)

…..

History

تاریخچه

اولین اندوسکوپ در نوع خود پیشرفته بود و در سال 1806 توسط Philip Bozzini به عنوان (Lichtleiter) یعنی هدایت کننده نور برای معاینه کانال ها و حفره های بدن ساخته شد که توسط انجمن پزشکی وین مورد قبول واقع نشد.

اولین اندوسکوپ که به مردم معرفی شد در سال 1822 توسط William Beaumont جراح ارتش در میشیگان عرضه شد.

استفاده از لامپ الکتریکی یک قدم بزرگ در بهبود اندوسکوپ ها بود.این لامپ های اولیه خارجی بودند.بعدها حباب های شیشه ای کوچکی ساخته شدند که امکان لامپ های داخلی را مهیا ساختند, که بعدها مورد استفاده قرار گرفت مثلا در hysteroscopy ..

Risks

خطرات

عفونت

سوراخ شدن ارگان

واکنش های آلرژیک به علت مواد حاجب

استفاده زیاد از مواد بی حسی

After endoscopy

بعد از اندوسکوپی

گاهی سبب یک زخم کوچک در گلو میشود که با قرقره سالین یا آب نمک بهبود می یابد.

یا یک احساس نفخ به علت ورود هوا در طی اندوسکوپی.

بیمار قبل از اندوسکوپی باید چیزی مصرف نکند و چند ساعت پس از آن میتواند تغذیه خود را از سر بگیرد.

Recent developments

پیشرفت های اخیر

با استفاده از سیستم های ربات ها , جراحی از راه دور (telesurgery) رونق یافته است..اولین جراحی بین قاره ای, جراحیLindberg نامیده شده است.

آریستیپوس فیلسوف, از قدرتش در دربار دیونیزوس مستبد سیاکوز لذت می برد. یک روز بعد از ظهر به دیوژن برخورد, که داشت برای خود غذایی از عدس می پخت.

آریستیپوس گفت: اگر حاضر بودی به دیونیزوس اظهار ارادت کنی, مجبور نمی شدی عدس بخوری.

دیوژن پاسخ داد: اگر بلد بودی از عدس لذت ببری, مجبور نمی شدی به دیونیزوس اظهار ارادت کنی.

استاد می گوید:

درست است که هر چیزی بهای خود را دارد, اما این بها همواره نسبی است.هنگامی که رویای خود را دنبال می کنیم, دیگران تصور می کنند بدبخت و ناشادیم, اما آن چه دیگران می اندیشند مهم نیست. مهم شادی درون قلب ماست.

پائولو کوئلیو

مکتوب

متخصصان از وجود خطرات جدید برای لیزیک خبر دادند…

بسیاری از بیمارانی که تحت جراحی لیزیک قرار گرفتند, واکنش های شدید مثل خشکی چشم یا از دست دادن بینایی را برای سالها را ذکر کردند.

یک مورد از این جراحی ها هم که سبب بدشکلی در چشم بیمار شده بود, منجر به خودکشی شده بود.

بر این اساس مطالعاتی توسط انجمن جراحی کاتاراکت و عیوب انکساری چشم آمریکا (ASCRS) انجام شد, هر چند این بررسی ها به اتمام نرسیده ولی تا کنون بیان شده که متخصصان باید در مورد عوارض لیزیک مثل دیدن جرقه های نورانی , تاری دید, و دوبینی یا چند بینی آگاهی دهند.

البته درصد وقوع این عوارض هنوز به طور کامل مشخص نشده است.

بحث بر سر LASIK (laser-assisted in situ keratomileusis)

مطالعه ای که در ماه گذشته انجام شد نشان داد که 95% از بیماران از جراحی خود رضایت دارند.

اما FDA بر این عقیده است که بیماران باید از عوارض این جراحی آگاه شوند.

همچنین در زنانی که از درمان های جایگزینی هرمونی استفاده میکنند به علت اثر این داروها بر قرنیه , عوارض لیزر بیشتر است.

اما اکثر متخصصان بر این عقیده هستند که ایجاد این عوارض به مهارت جراح و به مراقبت های بیمار بستگی دارد…

منبع

پی نوشت:بعد از یک مدت غیبت برگشتم…این مدت اصلا حوصله آپ کردن نداشتم…کلا از اینکه خودمو مجبور به انجام کاری بدونم بدم میاد و ترجیح میدم تفریحی بنویسم…البته خراب بودن کیبورد هم مزید بر علت شد..الانم دارم تایپ با اعمال شاقه میکنم…

پی نوشت 2:از همه اونایی که سر زدن و نظر دادن بسیار متشکرم(plz با ضمه “م” و “ت” بخوانید!)

پی نوشت3:این مقاله اش طولانی بود که کلا چرت و پرت بود…من نکات کنکوریشو نوشتم…آخه امروز با یکی از دوستان بحث لیزیک بود منم اینو دیدم گفتم خوب اکثر مردم فکر میکنند که لیزیک کاملا بیخطره,اطلاع داشته باشن.

پی نوشت4:جدیدا بد جور هوس توت کردم…از کنار هر درخت توت توی خیابون رد میشم…به سختی خودمو کنترل میکنم ..

چقدر خوب بود 7 سالم بود…اونوقت میپریدم زیر درخت و توت میخوردم… یادش به خیر تابستونا میرفتیم خونه داییم یه درخت توت داشتن از اون توتای درشت سیاه…همیشه هم بلوز من سفید بود و رنگی میشد…

دیگه خیلی حرف زدم… بدرود

برمیگردم (سنجد!)

earth day

i am very tired …but because of 1pezeh Who recommended us to write about the earth…i offer you this picture.

be happy…

Atonement

چند روز قبل فیلم atonement رو دیدم.که بر اساس رمانی از Ian McEwan ساخته شده و یکی از نامزد های اسکار امسال بود.

خیلی وقت بود دوست داشتم ببینمش …خیلی تعریفشو شنیده بودم..و مخصوصا از بازی کایرا نایتلی خیلی خوشم میاد…

ولی فیلم لایق این همه تعریف نبود…

خوب این فیلم جایزه های زیادی برده مثل:

جایزه gold tomato برای بهترین فیلم رومانس.

جایزه 65مین Golden Globe

و به ویژه برای موسیقی فیلم جوایز زیادی گرفته..

من فبل اینکه ببینمش فکر کردم می تونه یه فیلک مثل غرور و تعصب باشه…ولی اصلا به نظر من قابل مقایسه نبود..

غرور و تعصب یک فیلنامه قوی داشت که از رمان نویسنده بزرگی مثل جین آستن گرفته شده بود.بازی کایرا نایتلی هم قابل مقایسه با غرور و تعصب نبود…

من شخصا فیلم هایی رو که یک زندگی رو از ابتدا تا انتها یعنی حدود نیم قرن رو در 2 ساعت نشون میدم دوست ندارم..و به نظرم فیلم هایی که یک مقطع و یک اتفاق خاص رو نشون میدن جذاب تر هستند..فیلم هایی که ذهن تماشاگر رو به چالش وامی دارند و بیننده مجبور می شه بقیه فیلم رو توی ذهن خودش بسازه…اونجور که خودش دوست داره..

فیلم برخلاف اسم قشنگش موضوع قشنگی نداره…و من در نهایت نفهمیدم منظور از “تاوان” چی بود؟!

دختر کوچیک یعنی briony تاوان عشق بچه گانه شو داد که تو فیلم به جز یک صحنه بهش اشاره ای نشد؟ یا cecilia تاوان عشق به پسر باغبانشون که معلوم نشد از کی شروع شده!

ولی موسیقی فیلم حرف نداشت…آهنگ صدای دکمه های ماشین تایپ که به فیلم هیجان میداد…

در مجموع اون چیزی نبود که من انتظار داشتم!

پی نوشت:با این همه پیشنهاد میکنم فقط به خاطر موسیقی زیباش ببینینش!

مغز عالی منجمد!!

در پی نظر یکی از دوستان مبنی بر توضیح بیشتر…گفتم به احترام این دوست درباره این پدیده بیشتر بنویسم…هرچند یک موضوع کملا ساده س…

در میگرن موادی مثل شکلات, پنیر یا استرس و تغییر در عادت خواب میتوانند سبب حمله شوند.برخی از سر درد ها می توانند وقوع یک حادثه نورولوژیک را اعلام کنند.

برخی از افراد دارای سر دردهای خوش خیمی هستند که با سرفه و یا فعالیت جنسی تشدید شود.

ولی یکی از شایع ترین علل سر درد بستنی است که در 3/1 جمعیت رخ می دهد و ربطی به اینکه فرد سایر انواع یر درد را دارد یا نه, ندارد!

سر درد ناشی از بستنی که پدیده انجماد مغز گفته می شود از انواع دردهای ارجاعی یا referral pain است, یعنی محل اصلی محرک جایی متفاوت از محل درد است.محل محرک در سقف دهان و درد در ناحیه پیشانی اغلب.

و مکانیسم عروقی ان شبیه مکانیسمی است که در میگرن دخیل است , یعنی انقباض و سپس اتساع عروق.

( مشابه اورا و فاز ضربانی میگرن)

..و احتیاج به درمان خاصی ندارد!

پی نوشت:ازین بیشتر توضیحی نداره!

آرزو های محال

امروز کوچه باغ رسماً و حضوراً منو به بازی آرزوها محال دعوت کرد!

خوب…

1) پرواز! من آرزوی پرواز رو دارم…مثل یک پرنده مثل عقاب که آرام و مسلط خلسه پرواز رو تجربه میکنه!

2) اینکه به خوندن هر مطلب و کتاب برای همیشه با تمام جزئیات توی ذهنم بمونه….

3) هیچ بیماری لاعلاجی وجود نداشته باشه…

4) همه ی زبان های زنده ی دنیا رو بتونم صحبت کنم…

5) میتونستم رمان های بزرگ رو به زبان اصلی میخوندم…

6) در زمان ابن سینا بودم و اونو از نزدیک میدیدم…

7) اینکه یه روز این احساس رو داشته باشم که هیچ گناهی ندارم و مثل یک کودک تازه متولد شده معصوم ام.. واقعا این بزرگترین آرزومه

8) به فضا سفر کنم تا بی وزنی رو تجربه کنم…

9) بتونم مثل یک ماهی شنا کنم…

10) مرگ رو تجربه کنم و برگردم….

…………

…………

…………

n )اینکه آرزو های محال همه ممکن بشه!!!

انجماد مغز

انجماد مغز

انجماد مغز (brain freeze ) با عنوان های مختلفی مثل سردرد ناشی از سرما( cold headache ), سر در ناشی از مصرف بستنی (ice cream headache ), درد لرزشی, صورت یخ زده, سندرم مغز منجمد شناخته می شود و اسم علمی آن نورالژی کانگلیونوروم خوانده میشود.

که فرمی از یک درد شدید و کوتاه مدت جمجمه ای یا سر درد است که معمولا با مصرف ( بویژه مصرف سریع ) نوشیدنی های یا غذاهای سرد, مثل بستنی و نوشابه هاست.

مکانیسم:

انجماد مغز بطور طبیعی در عرض چند ثانیه پس از برخورد ماده سرد با سقف دهان ایجاد می شود.

و سبب یک درد خنجری شدید میشود. که اغلب حدود 10 تا 20 ثانیه طول می کشد, اگرچه درد می تواند تا 60 ثانیه نیز ادامه داشته باشد و در موارد نادر تا 5 دقیقه طول بکشد.

احساس سرما سبب وازوکانستریکشن(انقباض عروق) در سقف دهان برای نگه داشتن گرمای بدن می شود.

وقتی سقف دهان گرم شد, بطور طبیعی مثلا در صحبت کردن یا نفس کشیدن عروق باز میشوند(وازودیلاتاسیون) که توسط اعصاب کام بصورت درد ترجمه می شود.

این درد در ناحیه پیشانی و زیر اوربیت(کاسه چشم) احساس می شود.( در سایر مناطق نیز مثل گیجگاه و پشت چشم نیز گاهی احساس می شود.)زیرا این مناطق توسط اعصاب مشابهی با کام فوقانی (عصب trigeminal یا سه قلو) عصب دهی می شوند.مثل درد بازوی چپ در فردیکه حمله قلبی داشته است.

درد مشابهی میتواند در مصرف داروهای وازودیلاتور(گشاد کننده عروق) مثل نیتروگلیسرین یا ویاگرا رخ دهد.

علت و فراوانی:

گزارشی که در ژورنال پزشکی بریتانیا روی پدیده انجماد مغز نوشته شده است رویاثر سرعت مصرف بستنی روی ایجاد brain freeze تمرگز کرده است.

این پدیده تحت عنوان دردهای ارجاعی بررسی شده است, یک احساس موضعی ناخوشایند در محلی جدا از محل اصلی محرک دردناک.

تخمین زده شده است که حدود 30% جمعیت brain freeze را تجربه کرده اند.

و برخی مطالعات نشان داده است که این پدیده در کسانی که میگرن دارند شایع تر بوده است.(در یک مطالعه 93% از افراد دارای میگرن و 31% از جمعیت کنترل)

به هر حال این اتفاق در مردمی که میگرن ندارند بسیار شایع است.

درمان:

اگرچه brain freeze فقط برای حداکثر 1 دقیقه میماند ولی درد میتواند شدید باشد.ولی درمانهایی مثل گرم کردن سقف دهان با نگه داشتن یا سائیدن زبان به کام , قرار دادن انگشت در سقف دهان, خوردن آب گرم و یا قرار دادن دست ها جلوی دهان ودر حالیکه بسرعت دم و باز دم را انجام میدهید, وجود دارند.

پی نوشت: من خودم با خوردن بستنی مغزم منجمد میشه!

شام اخر…

…. -« لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلوی شام آخر, دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسا, و بدی را به شکل یهودا- یکی از یاران عیسا که به هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند- تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.

روزی در یک مراسم همسرایی,تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت.جوان را به کارگاهش دعوت کردو از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود; اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کمکم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زود تر تمام کند.

نقاش پس از روزها جستجو, جوان شکسته و رنجور و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند, چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است, به کلیسا آوردند: دستیاران سر پا نگه اش داشتند و در همان وضع, داوینچی از خطوط بی تقوایی, گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن نقش بسته بود, نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد, گدا را که دیگر مستی کمی از سرش پرسده بود- چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید, و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: ” من این تابلو را قبلاً دیده ام!”

داوینچی شگفت زده پرسید: ” کی؟”

- ” سه سال قبل,پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم, موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم, زندگی پر از رویایی داشتم, و هنر مندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسا بشوم.”»….


پائولو کوئلیو

شیطان و شاهزاده پریم

من وقتی بچه های کلاس اول رو میبینم…همیشه یاد یک خاطره می افتم که با اینکه سالها از اون میگذره..هنوز که به یادم میافته..دلم واسه مظلومیت خودم آتیش میگیره و دلم میخواد الان برم و حقه کسایی که او بلای ناجوانمردانه رو به یک بچه کلاس اولی که با هزار امید و آرزو اومده مدرسه کف دستشون بذارم.هر چند بابام حسابی غوغا کرد…الان که کلاس اولیا رو میبینم می فهمم چقدر کوچیک بودم…و چقدر گناه داشتم..
روز اول مدرسه بود که من با مامانم رفتم مدرسه خیلی خوب بود اصلا استرس نداشتم و خیلی ریلاکس بودم..مامانم هم دقیقه ای یک بار می اومد تو صف موهامو که همش از مقنعه میزد بیرم مرتب میکرد…
بعد که برنامه سر صف تموم شد..و رفتیم کلاس مامانم رفت…ومن موندم با اون همه آدم که توشون غریب بودم و محیط جدید مدرسه…به نظرم یکی از بزرگترین لحظات آدم وقتیه که تو مدرسه جات میذارن و میرن و تو هنوز نمیدونی دنیا چه خبره …
زنگ اول که تموم شد …زنگ دوم سر صف بود که معاون اومد و چند تامون رو بلند کرد و گفت بیاین دنبالم…ما هم مظلوم فکر کردیم میخوان بمون جایزه بدن…را افتادیم و رفتیم..دیدم دارن میرن تو خیابون…ما هم مطیع…دیدم رفتن تو یه مدرسه دیگه..
گفتن مدرسه ما جا نداره شما از این به بعد ایجایین!بعد ما رو جا گذاشتنو رفتن.منومیگی انگار چی شده….زدم زیر گریه….یه ریز گیره میکردم..اصلا نمی تونستم خودمو نگه دارم…نمی دونم چرا ولی از مظلومیت خودم و از کاری که باهام کرده بودن داشتم میترکیدم…
یه دختری هم اونجا بود که خیلی باهام حرف زد و کمکم کرد…الان بهترین دوستمه…
تا اینکه رفتم خونه..مامانم هم منتظر بود که بشینم از مدرسه واسش تعریف کنم…منم تا مامانم رو دیدم انگار از زندان آزاد شدم…زدم زیر گریه…هر چی مامانم میگفت چی شده..حرف بزن..مگه من می تونستم!
تا اینکه تو بغل مامانم آروم شدم و تعریف کردم…مامان و بابام که مظلومیت منو دیدن و اینکه چقدر برام سخت بوده…حرصشون گرفت…منم واقعا فهمیدم که مدرسه هیچوقت خونه دوم آدم نمیشه…و هیچکی بابا و مامان آدم نمیشن…
روز بعد…بابام منو برد مدرسه خودمون…چنان حالی از مسولاش گرفت..که واقعا حال کردم و از اون روز به بعد همه با احترام با من برخورد میکردن و هوامو داشتن…ولی یاد گرفتم که همیشه حرف خودمو بزنم و اجازه ندم کسی به خیال اینکه حالیم نیست سرم کلاه بذاره…

پی نوشت1: من توابتدایی سر کلاس بند نمیشدم..زنگی 7-8 بار پا میشدم میرفتم بیرون آب میخوردم!!

پی نوشت 2: معلم کلاس 5 رو از همه بیشتر دوست دارم…

پی نوشت 3:کوچه باغ امشب یه متن قشنگ برام فرستاد:
(( این جهان پر از صدای پای حرکات مردمی است که همچنان که تو را میبوسن در ذهن خود طناب دار تو را می بافند )) که نمی دونم چرا این خاطره قدیمی رو در من زنده کرد…

Older Posts »