خیلی بده آدم بفهمه حسی که مدت ها توی خودت ساپرس کرده و اونو بچه گانه و از روی نادانی می دونسته و فکر می کرده از بین رفته هنوز وجود داره و تمام این مدت خودتو گول می زدی… و تو نمی دونی که باید باهاش چکار کنی!
حسی که نمی خوای باشه… با [...]
Archive for نوامبر, 2008
دیشب خواب دیدم که پروانه ام…..
Posted in من نوشت ها on نوامبر 11, 2008 | 17 Comments »
I’m not in mood today
Posted in من نوشت ها on نوامبر 10, 2008 | 7 Comments »
امروز از اون روزاییه که اصلا حوصله بیمارستان رو ندارم…الانم تو سایت دور از هوای اورژانس نشستم…
ازون روزاییه که دوس دارم تو خونه باشم…کنار بخاری بشینم…لپ تاپم رو بذارم رو پام و desert rose گوش بدم…
بعد یکم بخوابم…بعد پاشم یه لیوان چای داغ دستم بگیرم و با مامانم از همه چی حرف بزنم…
بعد بریم بیرون [...]
….
Posted in من نوشت ها on نوامبر 8, 2008 | 2 Comments »
گر طبیـــبانه بیایی به سر بالینم
به دوعالم ندهم لذت بیماری را
nice dream…
Posted in من نوشت ها on نوامبر 5, 2008 | 6 Comments »
دوس دارم…یه صبح بدون استرس بیدار شم…بدون ترس ازینکه دیر برسم…
خسته ام…دلم یه خواب بی دغدغه میخواد…
… کنار بخاری دراز بکشم…سیاوش قمیشی گوش بدم…و رمان بخونم…
بعد بیدار شم یه چایی داغ بخورم…و…چه آرامشی…فکرشم لذت بخشه…