خیلی بده آدم بفهمه حسی که مدت ها توی خودت ساپرس کرده و اونو بچه گانه و از روی نادانی می دونسته و فکر می کرده از بین رفته هنوز وجود داره و تمام این مدت خودتو گول می زدی… و تو نمی دونی که باید باهاش چکار کنی!
حسی که نمی خوای باشه… با بودنش مشکل داری ولی هست…به خودت میگی تو می تونی و همش با تلقین خودتو می کشونی که من هدف دارم و می خوام که بهش برسم…و این جاست که احساس ضعف و ناتوانی می کنی…می ترسی از خودت و انگار تو فقط کاربر یک رباتی که گاهی کنترلش از دستت خارج می شه…گاهی کاری رو می کنه که تو نمی خوای…..
ولی بازم مث همیشه تو پیروز می شی و همه چیو تو دستت می گیری ولی هنوز راضی نیستی و با اون ربات درونت مبارزه داری…کی این مبارزه تموم میشه و کی پیروز میشه ؟!
تو خسته ای.. اونم خسته اس …میخوای همه چیو pause کنی…ولی مگه این environment لعنتی میذاره!!
چرا منو این رباته با هم تفاهم نداریم…
آخرش که چی!! می دونم خودم برنده ام ولی آخه دلم برای رباته می سوزه…پس اون چی؟! چرا باید من صاحبش بشم… آخه لامصب بهش عادت کردم نمی تونم مث خیلی چیزا به از مموریم دلیتش کنم…به حسرت خوردن و یه حس مازوخیسم لذت بخش ازین که خودمو (من کدومم؟!!) آزار بدم…
آخرش من نفهمیدم من اون رباتم که دارم شکست میخورم یا من صاحبشم که دارم با بی رحمی تمام دارم اوراقش می کنم…
ولی به یه نکته با تموم وجود ایمان دارم…که هر چه پیش آید خوش آید!!
دیشب خواب دیدم که پروانه ام…..
نوامبر 11, 2008 بدست مریم
خدا رحم کنه،عجب ربات سنگ دلی هستی تو


من نفهمیدم تو چرا با من تغییر قالب می دی؟!
خوب داشتی از پروانه می گفتی،عنوانش خیلی بی مسما بود
شوخی کردم،به دل نگیر، راستی بالاخره پروانه بودی یا شاه؟!
انگار پروانه ام!!
خدا به خیر بگذرونه
این قالبه هم از قبلی بهتره
اول اینکه قالب جدیدت مبارک.
دوم اینکه قالبت با IE مشکل داره،پس بفکر قالب جدیدتر باش.
سوم اینکه نفهمیدم از چی حرف میزنی؟
چهارم اینکه تو حالت خوبه دکتر؟
[...] دیشب خواب دیدم که پروانه ام …. [...]
خداییش خودت بگو الان حال تو خوب نیست یا حال من!!!؟؟؟
بدخواه مد خواه داری بگو هااا.
این کوچه باغ چی کارت کرده؟
نه مشکل درونیه!
دعوا دارین باهم؟
قالب نو مبارکه.شیرینیش طلبم.
دعوا که نه…اختلاف سلیقه!!
مرسی..خرابه
دیشب خواب دیدم که لهجه تو عوض کردی اما هنوزم ضایع بود
آخی…انقدر بهش فکر نکن پسر..!
تو این مطلب کلا دو تا کلمه خارجکی گفتی ولی اونقدر ضایع بود که….
این کمال میگفتا من قبول نمی کردم ولی واقعا نمی فهمم چرا لهجه ی شما و کوچه چرا انقدر ضایعست.
بعد ازین توهینی که به کوچه کردی مواظب خودت باش…در ضمن اون احتیاجی به استخدام آدمکش نداره…
با هر چه پيش آيد خوش آيد موافقم يا
هر چه از دوست رسد نكوست
لينكتان كردم
مرسی…من هم با هرچه از دوست رسد نکوست 100% موافقم
هنوز خوابی؟
خواب غفلت…حس آپ ندارم!!!
هنوز خوابی؟

بابا بی خیال.
پوست به این کوچه باغ خورده و ………….
خدا به فریاد نوه های ما برسه که تو دانشگاه شما دو نفر ” یو و کوچه باغ ” می خواهید استادشون بشین
تنبل + n به توان خیلی…….
مهمترين غايت زيستن شايد اين باشد كه ما به دركي نسبي از آنچه كه درونمان ميگذرد برسيم و بتوانيم خودمان را براي خودمان آشكار كنيم و اين متن مخصوص در هم و اين وجود ناخوانا را دوباره پاكنويس كنيم. آن طفل سرراهي بدون پدر و مادر را صاحب دار كنيم تا بتوانيم سكان حركت درون مهبم را در دست بگيريم. شايد اين ابهام و ظلمات تاريكخانه درون، مزيد همه تنهاييهاي ما شده باشد و ما را عميقتر و عميقتر، تنها كرده باشد
(ولی هیچوقت درون و بیرون ما کاملا یکی نیست…همیشه یه مخالف وجود داره..همیشه اون چیزی که تو میخوای با اونی که واقعا انجام میدی فرق داره..
مرسی که سر زدین)
جاي خلوتي بود. وسط نیستي . گفتي:هستم . نگریستم اما چیزی نبود.گفتم :نیستی. باز گفتی هستم.
بر خود لرزيدم و در دل گفتم نه ، نیستي. اين جا جز «.
من کسي نیست. بعد انگار گرما ی تو در دلم ريخت.من داغ شدم، گر گرفتم تا گیج شدم.بعدلبخند زدي ومن تسلیم شدم. گفتم«! ھستي !توھستي »:
اين من ھستم که نیستم .
واين ھنوزپیش از قصه ي دست ھاي توبود .
دستتون درد نکنه اگه ممکنه وقتشو بیشتر کنید!!!
خیلی خوشگل بود شوخی کردم
سلام
بیشتر تلاش کن
حیف که اراده دوستی با ما در شما ضععیفه
09357350735
صحبتهای بسیار خوبی داشتی مثل یک ادم کاملا موفق این صحبتها بیشتر روانشناسها قبول دارن چون من یک مقداری کتابهای روانشناسی رو مطالعه میکنم اگر تمایل داری بیشتر صحبت کنیم تماس بگیرید09133870786