گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد, تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
“زهرا رهنورد”
Archive for ژوئن, 2009
…
Posted in ادبیات on ژوئن 24, 2009 | 1 دیدگاه »
fast forward
Posted in من نوشت ها on ژوئن 19, 2009 | 2 نظرات »
کاش همه چی می رفت رو دور تند!
جامعه امن؟!
Posted in من نوشت ها on ژوئن 11, 2009 | 2 نظرات »
مدتی قبل تو خیابون شهرام رو دیدم…
اصلا تغییر نکرده بود,شاید کمی لاغر شده بود.
همون نگاه ها …حرکات و اضطراب مشخص در راه رفتن و نگاه کردنش…
واون لبخند تا حدودی ترسناکش!
ناخودآگاه مسیرم رو عوض کردم شاید ترسیدم که منو ببینه و بشناسه…
و به این فکر کردم که اگه منم نمیشناختمش مثل همه این مردم راحت از [...]
green or..
Posted in من نوشت ها on ژوئن 8, 2009 | 1 دیدگاه »
1.
دکتر: کش های ارتودنیستو چه رنگی بزنم؟
من: سبز!!
موج سبز دندونای منم گرفته!
2.
فقط ازشون میخوام به شعور مردم توهین نکنن!!
3.
کلا تو زندگی باید به کمتر کسی اعتماد کرد…آدم راستگو کمه!
4.اینو ببینید.
http://i41.tinypic.com/2e6dgmu.jpg